انتخابات؛ محکی برای زوال
چهره های کاذب
نويسنده:
محمد داود دادرس
کاسبان ارزشها، از رهبری تا
رسوب آقای ربانی به متن خانواده، بازنده اصلی این بازی، داکتر عبدالله است که هم
ثروتش را مار های آقای ربانی خواهد بلعید و هم شهرت نیم بندش بیشتر آسیب خواهد
دید. در آخر این بازی، آقای عبدالله ثمره يی جز جیب خالی؛ ملامتی خلق و نفرت جامعه
جهانی چیزی دیگری نخواهد داشت.
با
توجه به رابطه یی نچندان خوب، صمیمی و در مواقعی هم پرتنش و توام با توهین داکتر
عبدالله عبدالله با استاد برهان الدین ربانی رهبر جمعیت اسلامی افغانستان در گذشته
و در عین حال همراهی آقای عبدالله تا قبل از تاریخ پایان ثبت نام نامزدان ریاست
جمهوری افغانستان با تیم احتمالی خلیلزاد- جلالی، کمتر تصور میشد که استاد ربانی
او را به عنوان نامزد جبهه ملی به میدان رقابت های تنگاتنگ انتخابات انداخت کند؛
ولی چنین شد.
بعد از اجلاس بن که استاد ربانی زیر فشارهای
مثلث فهیم، قانونی و عبدالله که در واقع کودتای سفید علیه او بود و همزمان عدم
علاقه مندی قدرت های بزرگ برای ادامه حاکمیت فاسد و از هم پاشیده وی، قدرت را برای
کرزی تسلیم کرد، عملاً جمعیت اسلامی به تکه های متعددی در محورهای رهبرانی از نسل
دوم و حتی سوم جهاد مانند آقای قانونی تبدیل شد، اما به هر حال آقای ربانی به
عنوان رهبر سبمولیک جمعیت همچنان مطرح بود زیرا دیگران به نامهای دیگری حزب و یا
هم تشکیلات خود را به وجود آوردند. در واقع استاد ربانی به بریژنف حزب کمونیست
شوروی سابق تبدیل شده بود که فقط انتظار داشت از نشانی این تنظیم زنده گی نه چندان
سیاسی خود را ادامه دهد؛ ولی با یک تفاوت که رهبری جمعیت اسلامی مدام برای شکار
فرصت ها نشسته است.
به این ترتیب آقای ربانی پیوسته دامن معامله
را برای انتقال حداقلی از قدرت و ثروت برای اعضای خانواده همواره کرده بود و هرز
گاهی تلاشهای جدی در زمینه انجام میداد. این تلاشها بعد از معاون اول شدن احمد ضیا
مسعود شدت زیاد گرفت ولی از آنجای که نه احمد ضیا توانایی و نفوذ آنرا داشت و نه
هم رئیس جمهور کرزی علاقه مندی آنرا، تااکنون فرزند ارشد آقای ربانی نتواسته است
به آرزوی وزیر شدن خود برسد؛ بناً صحفه یی معامله را باید به گونه یی دیگر ورق زد
و طرح نوی درانداخت.
اینست که نباید ناف امید را از تلاشهای
دوامدار برید، آقای ربانی بعد از آنکه مارشال فهیم دوباره به عقد سیاسی کرزی درآمد
و یک شبه (البته در روی قضیه) از جانی به حامی و از دشمن به دوست رئیس جمهور کرزی
مبدل گشت و به همه یی آن چیزی های که قبلاً شعار میداد یکسره پشت کرد، به چهار
دلیل ترجیح داد داکتر عبدالله را به عنوان نامزد جبهه معرفی کند؛ زیرا آقای فهیم
اینبار از استادش پیش دستی کرده بود و فرصتی را که آقای ربانی برای رسیدن به آن
لحظه شماری میکرد را ربوده بود. کاری که آقای ربانی با مهارت تمام آنرا در سال
1383 و در اولین انتخابات "دموکراتیک" علیه فهیم انجام داده بود.
با این حال هنوز برای پایان بازی و معامله
فرصتها زیاد است، اگر در نزدیکی های تاریخ مشخص انتخابات، آقای ربانی دست از حمایت
داکتر عبدالله به هر دلیلی بر دارد و یا هم داکتر عبدالله چنین کند، زیاد جای تعجب
نخواهد بود، زیرا اینها به برنامه ها و روشهای را که شعار میدهند اصلاً اعتقادی
ندارد. به همین خاطر است که داکتر عبدالله تا قبل از نامزد شدن برای ریاست جمهوری،
از خاموش ترین و محافظه کارترین چهره های جریان جهادی افغانستان بود که با وجود
تردد از قدرت، هرگز ریسک بلند کردن انگشت انتقاد را بسوی نظام بدنام رئیس جمهور
کرزی نکرد، زیرا برای آمدن دوباره به قدرت به دستان کرزی چشم داشتی داشت.
به طور قطع میتوان گفت که این همراهی و
همکاری حتی در صورت برنده شدن داکتر عبدالله دچار دگرگونی های عمیق خواهد شد و
هرگز آقای عبدالله به خواست های بی شمار استاد پاسخ مثبت نخواهد داد که این موضوع
بر گشت به گذشته خواهد بود، آنگاه این دوستان بار دیگر دشمنان خواهند بود.
به هر حال آقای ربانی از حمایت داکتر عبد
الله چهار هدف ذیل را دارد:
هر چند آقای ربانی کینه های زیادی از داکتر
عبدالله در دل دارد؛ اما با توجه به رسوخی که وی در میان حلقات غربی دارد، استاد
میخواهد وی را اسب آرمانهای پایان ناپذیر خویش برای لگد مال کردن حریفان خود سازد
و از موانع غربی ها به آنسو خوشبختی بپرد.
از پول داکتر عبدالله دوباره به بهانه
کمپاین انتخاباتی دفاتر ولایتی جمعیت را که مدت های طولانی متروک گردیده بود،
بازگشایی کند، تا شاید یکی دو ماه حقوق جمعیتی های را که سالهاست کسی نپرداخته
است، از کیسه مهمان تامین کند و وفاداری شاریده و بی میل آنها را به خود جذب کند.
در صورت پیروزی آقای عبدالله، که استاد دل
زیادی به آن بسته یکی از وزارتهای خارجه، مالیه و یا هم حداقل اقتصاد به فرزند
ارشدش صلاح الدین ربانی سپرده شود و یا هم در صورت معامله برای کنار رفتن یگانه
نامزد جبهه ابزار زیادی برای چانه زنی وجود داشته باشد تا بتواند این خواب دیرینه
یی فرزند را به کرسی بشاند.
دادن مهلت نفس کشیدن بیشتر به احمد ضیا
مسعود که بعد از کنار رفتن گل آغا شیرزی والی ننگرهار از گردونه رقابتهای
انتخاباتی به نفع کرزی، شدیداً شخصیت اش ضربه خورد و خدشه دار شده است، آقای ربانی
میخواهد او را در ذخیره جهت نامزدی برای سمت احتمالی رئیس اجرای حکومت که در ماه
های گذشته به بحث داغ تبدیل گردیده بود، داشته باشد.
جالب است اگر به اخبار و شایعات کناررفتن
نامزدان مطرح به نفع یکدیگر در روزهای گذشته توجه شود، یک موضوع در آنان مطرح بوده
که سپردن یکی از وزارت ها به فرزند استاد ربانی میباشد.
هفته گذشته دست کم دو خبر از اینگونه شایعات
نشر شد، اولی در ارتباط به کناررفتن داکتر عبدالله و کرزی در پی تلاشها و فشارهای
زلمی خلیلزاد به نفع آقای اشرف غنی احمدزی بود که در آن از قول داکتر عبدالله
ظاهراً نقل شده بود که در صورت کنار رفتن وی بنفع آقای احمدزی شرط استاد ربانی
سپردن وزارت خارجه به صلاح الدین ربانی است.
اما گفته شده که آقای احمدزی با این موضوع
مخالف است. خبر دومی هم موضوع کنار رفتن کرزی و آقای احمد زی بنفع داکتر عبدالله
بود که این خبر از سوی ستاد انتخاباتی کرزی بشدت تکذیب گردیده بود.
ظاهراً صلاح الدین ربانی که از وی میتوان به
عنوان فرد خوش شانس قرن حاضر یاد کرد، در سایه پدر ، آماده گی های کامل برای به
عهده گرفتن مسوولیت یک وزارت را دارد. زیرا به توصیه و راهنمایی های استادانه وی،
روابطی را با انگلیس، امریکا ، چین و ایران برقرار کرده که گفته میشود برای اجرای
برخی از طرحهای این کشورها، سفرهای مخفی از دبی به تهران و پکن داشته است.
وی فرد آرام و برای اکثریت سران تنظیم جمعیت
یک شخصیت ناشناخته میباشد؛ او کلچه های نیم خام زیاد قدرت و ثروت را در زیر چپن
پدر پنهان دارد تا در روزی که به وی اشاره میکنند؛ استفاده کند. اما صلاح الدین
ترس دارد که این کار؛ به عصبانیت و انزجار بیشتر جمعیتی ها که در هر حال پا به
فرار اند، بیانجامد و این کلچه های همچنان نیم خام باقی بمانند. اما میدان جست و
خیر این اسب تا زمانی که استاد ربانی حیات دارد و دوکان معامله وی بروی هرگونه
مشتری باز است، همچنان پر سبزه و فراخ خواهد بود.
آقای صلاح الدین برای پوشش فعالیت هایش در
کابل تلویزیونی را بنام نور نیز در اختیار دارد که توسط نهاد های مشکوک ایرانی
حدود دو سال قبل راه اندازی گردیده است. این تلویزیون که یک طرح سه تا پنجساله
میباشد برای گمراه کردن نهاد های امنیتی و استخباراتی دولت افغانستان در قالب یک
قرار داد بیش از ده میلون دالری میان آقای ربانی و صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران
راه اندازی گردیده است.
از آن جائیکه استاد ربانی هرگز حاضر نیست
برای داشتن تلویویزنی حتی ده درصد این پول را هزینه کند، معلوم است که ایرانیان
برای اهداف خاص راهبردی خود این تلویزیون را در اختیار آقای ربانی که حال ریاست
آنرا صلاح الدین به عهده دارد، راه اندازی کرده اند.
گفته میشود این تلویزیون به مرکز فعالیت های
استخباراتی بعضی از کشور ها در تبانی با آقای صلاح الدین مبدل گشته و همزمان این
کشورها از تاسیسات و تجهیزات ماهواریی آن برای اهداف جاسوسی استفاده برده و همچنان
قطعات مخصوصی الکترونیکی را برای این اهداف در این شبکه نصب کرده اند.
در واقع این تلویویزن به دایره اصلی
فعالیتهای استخباراتی و جاسوسی بعضی از کشور ها مبدل گردیده که آقای صلاح الدین
باوجود دانستن این موضوع در همسوی با این جریانهای مشکوک و مظنون قرار دارد. یعنی
وی بخاطری حق السکوت هنگفت دریافت میکند که از نفود پدر و احمد ضیا مسعود جهت
گمراه کردن نهاد های امنیتی که به نوعی افراد نفوذی آنها در آنجا ها زیاد است؛
استفاده برده و این شبکه های جاسوسی را از پیگری های قضایی و عدلی نجات دهد.
با اندکی تمرکز بر برنامه های تلویویزن نور
مانند تعدادی دیگری از رسانه های تصویری از این دست، به وضوح معلوم است که نور در
اخیتار ترویج اندیشه ها و اهداف خاصی کدام جریان بیرونی و خلاف منافع ملی کشور
قرار دارد و عملاً به نفع کدام کشور و ایدلوژی تبلیغ میکند؟! این تلویزون به گاو
شیری آقای ربانی نیز مبدل شده است. او استادانه از کشور های مختلف عربی و شبکه های
مرموز دیگر برای راه اندازی این شبکه نشراتی مبالغ جداگانه بدست میاورد در حالیکه
طبق اظهارات یک منبع موثق در تلویزون نور، ایرانی ها تمام مصارف آنرا سخاوتمندانه
میپردازند و از عواید آن نیز نمیپرسند تا خاطر یار نرنجد. چندین بار بخاطر عواید
تلویزیون و انتقال آن به حسابات شخصی اعضای خانواده استاد که یک عادت همیشگی و
معمول این خانواده از زمان جهاد گردیده ؛ بگو مگو های شدیدی رخداده که منجر به استعفای
تعدادی نیز شده است.
تعدادی از کشور ها با سپردن ملیونها دالر در
واقع کتنرول آقای ربانی را که سجده کردن در برابر دالر را بسیار به خوبی یاد دارد،
در اختیار دارند و او نیز برای بهره برداری از این شرایط در جهت تحکیم قدرت از دست
رفته خانواده تلاش میکند تا یکبار دیگر احساسات، زمان و ظرفیتهای موجود را برای
اهداف کاملاً خانواده گی بکار ببرد و پیش از رفتن از این جهان و دادن حساب به آن
خدای حساب گیر، این انتقال قدرت و ثروت بصورت مرموز و پوشیده آن صورت گیرد گرچه
تضمینی برای بقای آن وجود ندارد.
آقای ربانی با شیخ های عرب روابط را بیشتر
محکم کرده و ثروت های کلان را بنام جمعیت و به بهانه ترویج اندیشه های اسلامی به
جیب میزند. در حقیقت تقسیمات خوبی در بین اعضای خانواده صورت گرفته است. هر عضو
خانواده بخشی را برای جلب حمایت خارجی و دست آوردن ثروت عهده دار میباشند. در این
میان نقشی هم به پسر دیگر استاد ربانی داده شده است که جالب است.
جلال الدین ربانی، برادر خوردتر از صلاح
الدین، بر خلاف شیوه های پدر با دید لیبرال تر، نه از پشت منبر بلکه از پشت میز
هوتل و بار، چشم به ثروت دوخته است. جلال الدین هوتلی بنام هیتال در وزیراکبرخان
کابل بالای قطع زمینی از پدر بنا نهاده است. آقای ربانی از چهره اوباش این فرزند
هم سود میبرد، ظاهراً او میخواهد به دوستان بی وفای غربی نشان دهد که اگر فرد
رایکال و تندرو میبود چطور به فرزندش اجازه میداد تا به اینگونه کار ها که با
اخلاق و تعلیمات اسلامی کاملا در تضاد قرار دارد، مبادرت ورزد!
آقای جلال که بیشتر در رقابت با شهزاده های
امارتی از نظر رفتار، گفتار و سبک زنده گی قرار دارد، دار و دسته یی مخصوص خودش را
دارد که کارهای غیرقانونی زیادی را در سایه بی خبری و حمایت پدر انجام میدهد.
آقای ربانی با ترکیبی از اسلام + معامله گری
+ لبیرالیزم (سومی بیشتر در وجود آقای جلال تبارز میکند) در کمین آهوی قدرت نشسته
و برای پایان بازی لحظه شماری میکند، اما باید منتظر بود و دید که آیا این فورمول
جدید پای قدرت در دام تشنه یی او گیر خواهد انداخت؟ تا قبل از وداع از این دنیا، آروزی
دیگر که وزیر شدن فرزندست را نیز ببیند.
اما بهر حال دو موضوع را این بازیهای
فریبنده روشن خواهد کرد:
زوال بیشتر از پیش چهره های پوشالی که
ارزشها دینی و اعتماد شهروندان را سنگر معامله و سودجوی ساخته اند و با خون و عرق
مردم آسیاب حرض خود را در عالم غفلت به دوران انداخته و نهال شهرت کاذب را آبیاری
میکنند، در پی خواهد داشت. این محک بدون شک پرده های بیشتری را خواهد درید و
کاسبان ارزشها را که از رهبری تا منافع خانواده رسوب مرگبار کرده اند را بهتر
معرفی خواهد کرد.
بازنده این بازی؛ داکتر عبدالله است که هم ثروتش را مار
های ربانی خواهد بلعید و هم شهرت نیم بندش بیشتر آسیب خواهد دید و در آخر این بازی
ثمره يی جز جیب خالی؛ ملامتی مردم و نفرت جامعه جهانی به وی بار نخواهد داد.
|