مرکز اسلامی و فرهنگی هزاره های آلمان

 

Afghanisches Kulturzentrum des Hazara Volkes e. V.

 

!!توجه: مقالات منتشر شده در این سایت، بازتاب نظریات نویسندگان آن بوده و اداره سایت مسولیتی در در قبال آنها ندارد کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد

مـــــقــــالات جــدیــد

ارسال مـقــالات

 

ستيزه‌گري با قدرت سياسي، ميراث تاريخ ماست

نویسنده: عزیز رویش

 

انتخابات ، تکرار واسطه گری های قدرت

منبع: حمزه واعظی

 

نگرانی امریکا از نقش موثرجنرال دوستم در آیندۀ سیاسی افغانستان از کجا ناشی میشود؟

نوشته از توردیقل میمنگی

 

سيلي هزاره ها بر روي رهبران سياسي شان

مقاله از ندا بامیادنی

 

آنانیکه دیروز مردم ما را قتل عام کردند، اینک از ما توقع رای دارند!!!

محّمد عارف خراسانی

 

بهترین بد (در ضرورت رای دادن به حامد کرزی)

مقاله از, علی امیری

 

ابراز نگرانی سفارت امریکا از بازگشت جنرال دوستم یک اکت ناشیانه است

دکترهمت فاریابی

 

آيا انتخابات قومي مي شود؟

منبع: هشت صبح, قیام

 

سفیر امریکا به دنبال پول بیشتر برای توسعه افغانستان

واشنگتن پست

 

حرام ‌نویسی در ژورنالیزم افغانی

حکیم مالدار

 

طرحی برای ایجاد شبکه جهانی تلویزیونی صدای هزاره

محمد باتور

 

انتخابات؛ محکی برای زوال چهره های کاذب

نويسنده: محمد داود دادرس

 

همدردی باطالبان یا بازخوانی یک جنایت؟

فرشته حضرتی  14 جولای 2009 سویدن

 

معامله گران محلی و زورمندان قبایلی

منبع: وال استریت جورنال

 

هزاره ها و فقدان استراتژی واحد

مقاله از  محمد اسحق فیاض

 

اظهارات اوباما درمورد توهم کشتار طالبان در شمال، ادامه بازی بزرگ آسیای میانه

مقاله از: دکتورهمت فاریابی

 

کی به طالبان پول میدهد؟

منبع: بی بی سی

 

هزاره ها و مشارکت آگاهانه در انتخابات

مقاله از لیاقتعلی افتخاری

 

نقش کلیدی هزاره ها در انتخابات افغانستان

منبع: واشنکتن پست

برگردان: اسماعيل شهامت

 

بازنمایی ایدئولوژی قومی و ملی در موسیقی داود سرخوش

مقاله از یوسف احمدی

 

باميان و رویای خروج از فراموشی

منبع: 8 صبح, احسان الله دولت مرادی

 

لحظه ی افتخار و غرور برای افغانستان

نویسنده: نوشین ارباب زاده منبع: گاردین، جمعه

 

مردی برای تمام فصول  "مروری بر زندگی سیاسی استاد محمد کریم خلیلی"

منبع: جمهوری سکوت, صالح جهانگیر

 

شیخ آصف محسنی، روحانی سرکش افغانستان

روزنامه گاردين

 

باميان، نوميد و خسته از وعده هاي توخالي

محمد اسحاق فياض

 

افغانستان و اولين تجربه ذوب آهن

محمد اسحاق فياض

 

ضرورت و اهمیت پژوهش و دانش پژوهی برای افغانستان

سلطانعلی کشتمند

 

رود هيرمند چگونه كتاب خوان شد؟

 

ترس از کتاب، ترس از دانايي

نوشته از علي اميري

 

ترس از کتاب وآگاهی، پناه بردن بدامن شیطان است

مقاله از فرهاد

 

پیام هزاره های مقیم اروپا بمناسبت اولین سالگرد تاسیس فدراسیون فرهنگی ترکان افغانستان

حاجي نصير کوهي

 

سوم جوزا؛ روز معلم و عدم توجه به حقوق مادی و معنوی آنان!

مقاله از مرتضی خرّمی

 

دموکراسی در آزمایش افغانستان و یا افغانستان در آزمایش دموکراسی؟

مقاله از مرتضي خرّمي

 

بیانیه علي محقق نسب در اعتراض به قانون احوال شخصيه شيعيان افغانستان

پيام علي محقق نسب

 

تحلیلی در پیرامون هزاره های افغانستان

به قلم : فيل زابريسکي/ منبع: نشنال جيوگرافيک

 

دیدار آیت الله هاشمی رفسنجانی باآیت الله العظمی فیاض ودرس های آن برای جامعه هزاره

مقاله از آقاي اسدالله جعفري

 

درحاشیه قتل معلم رقیه رضایی

گزارش و مقاله از اسدالله جعفري

 

مزاري؛ سورة ايمان و عدالت

مقاله از عنايت الله عليزاده

 

باید ها ونباید های سال یاد شهید مزاری

مقاله از آقاي اسدالله جعفري

 

شکوه یک زندگی

مقاله از عيسي

 

مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگي

مقاله از خانم طاهره ابراهيم زاده

 

مؤلفه های جامعه مدنی در اندیشه شهید مزاری

مقاله از اسدالله جعفري

 

مجال ما

شعرر از عبدالشکور نظري

 

تو لاله شدی و داغ را من بردم

شعر از علي داوري

 

شهيد مزاري و طرح تناسبي اقوام در قدرت

محمد اسحاق فياض

 

پیام فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان

داکتر بسم الله ميمنگي

 

در چشمانِ آبیِ مزاری

مقاله از اسد بودا

 

نقش شهيد مزاري در برجستگي موقعيت اجتماعي هزاره‌ها در افغانستان

مقاله از محمد حسين فياض

 

(دل پاره پاره (شعر

شعر از محمد حسين فياض

 

آیا کوچ اجباری دیگر در راه است؟

مقاله از کابل پرس

براي ديدن ويديو اينجا را کليک کنيد

 

معضل تاریخی هزاره ها چی بوده و هست؟

مقاله از محمد کريم رسا

 

پاکستان، بازی با دو روی سکه افراطی گری

مقاله از محمد اسحاق فیاض

 

 

ستيزه‌گري با قدرت سياسي، ميراث تاريخ ماست

 

نویسنده: عزیز رویش

به نظر مي‌رسد ستيزه‌گري با قدرت سياسي، برجسته‌ترين شاخص رويكرد سياسي ما را تشكيل مي‌دهد. استثناي آن شايد خيلي كم باشد. مروري بر تاريخ و يا حتي مروري بر آنچه تجارب چندين نسل اخير ما را نشان مي‌دهد، اين واقعيت را تا حدي زياد برملا مي‌سازد.

به وضوح مي‌بينيم كه تا كسي از قدرت سياسي دور است و با قدرت سياسي ستيزه مي‌كند، مورد حرمت عامه‌ي مردم قرار مي‌گيرد، از هر عملش با شور و هيجان تمجيد مي‌شود و تا زنده است، برايش عنوان قهرمان مي‌دهند و خاك پايش را تربت چشم مي‌سازند و وقتي كشته شد، شهيد خطاب مي‌شود و مزارش زيارتگاه خاص و عام مي‌گردد؛

وقتي كسي به قدرت سياسي نزديك شد و براي كسب قدرت سياسي تلاش كرد، با شك و ترديد عامه‌ي مردم مواجه مي‌شود و صداقت و صميميتش مورد سوال قرار مي‌گيرد و شايبه‌ي معامله و قدرت‌طلبي و دوري از مردم بر سرش مي‌نشيند؛

اما وقتي به قدرت سياسي رسيد و صاحب كرسي و مقام و منصب شد، با نفرت عامه‌ي مردم مواجه مي‌شود و كسي به سراغش نمي‌آيد مگر اينكه كاري داشته باشد كه انجام دهد، يا درخواستي داشته باشد كه برآورده سازد و يا به منظور دفع ضرري باشد كه احياناً از جانب وي متصور است....

اين خصوصيت در جامعه‌ي ما به طور خاص، و در تمام جوامع عقب‌مانده و محروم به طور عام، قابل ملاحظه است:

اسپارتاكوس محبوب تاريخ است، چون با قدرت سياسي امپراطوري روم و نظام مخوف برده‌داري مبارزه كرد و در اين راه به صليب رفت و يا قطعه قطعه شد؛

امام حسين محبوب تاريخ است، چون با نظام شياد و آدمخوار يزيدي مبارزه كرد و در اين راه به شهادت رسيد؛

زاپاتاي مكزيك محبوب تاريخ است، چون با استعمار اسپانيا مبارزه كرد و در اين راه به ستاره‌ي جاويد خلق امريكاي لاتين تبديل شد؛

عمرمختار و چه گوارا محبوب‌هاي تاريخ اند، چون با نظام‌هاي سياسي فاشيستي موسوليني و باتيستا و جلادان گواتمالايي و كوبايي و بوليويايي مبارزه كردند؛

بابه‌مزاري محبوب تاريخ است، چون در شيادي‌ترين دوران سياه كشور كه تشنه بودن به خون انسان مايه‌ي افتخار و مباهات بود، از مردمي كه با دشنه‌ي قدرت سياسي حلال مي‌شدند دفاع كرد و با قدرت‌هاي جهنمي و بي‌رحم مقابله نمود و در اين راه به شهادت رسيد.

اينك نيز بشردوست، در يك حدي، محبوب عامه‌ي مردم است، به دليل صاف و ساده‌ي اينكه با قدرت سياسي در مي‌افتد و با زبان تيز و صريح و بي‌باك خويش عقده‌ي دل مردم در برابر قدرت سياسي را ارضا مي‌كند و قدرتمداران را به رسوايي مي‌كشد و نقاب‌هاي شان را مي‌درد و نشان مي‌دهد كه ستيزه‌اش با قدرت سياسي درست از همان جنسي است كه عامه‌ي مردم عاشق آن اند.

در جوامع محروم به طور عام، و در جامعه‌ي ما به طور خاص، عامه‌ي مردم از احزاب سياسي خوش شان نمي‌آيد و هر عمل و حرف و موضع احزاب سياسي را با ديده‌ي شك مي‌نگرند و شخصيت‌هايي را نيز كه در همين رديف قرار مي‌گيرند با شك و ترديد نگاه مي‌كنند. دليل ساده‌ي اين امر آن است كه احزاب سياسي، و اين شخصيت‌ها، به قدرت سياسي نزديك‌تر شده و براي كسب قدرت سياسي تلاش مي‌كنند و مي‌كوشند تا از قدرت سياسي بهره‌اي داشته باشند.

در جامعه‌ي ما، شك و ترديد مردم در برابر متقاضيان قدرت سياسي پديده‌اي عام، و استثناي آن خيلي اندك و ناچيز است. احزاب سياسي و شخصيت‌هايي كه در اين دسته قرار مي‌گيرند، تنها زماني به يك نسبت دل مردم را گرم مي‌كنند كه نقد محكم‌تر و كوبنده‌تر بر قدرت سياسي داشته باشند، اما به محض آنكه در سخن و يا موضع شان اندك تمايلي به نزديكي به قدرت سياسي ديده شود، با فاصله‌ي محسوس مردم مواجه مي‌شوند و از حرمت و اعتبار شان در نزد مردم كاسته مي‌شود و اينها ناگزير اند ده‌ها توجيه و استدلال فراهم كنند تا حد اقل مردم را قناعت دهند كه هنوز هم در كنار مردم اند و پشت به مردم نكرده اند و از ياد درد و حرف مردم غافل نشده اند.

دقت كنيم كه اينجا بحثِ صداقت و خيانت نيست. بحث اين نيست كه واقعاً اين احزاب و يا شخصيت‌ها به مردم پشت كرده اند. بحثِ عقده و واكنش رواني مردم است و به طور عام مي‌توان مشاهده كرد كه قضاوت مردم به همين گونه شكل مي‌گيرد. شايد در درون جامعه‌ي هزاره، موقعيت آقاي محقق يكي از نمونه‌هاي خوب اين سخن باشد. در مقايسه با اكثر سياستمداران موجود، آقاي محقق در طول هفت سال گذشته، بدون شك مورد ملاحظه‌ي جدي‌تر مردم قرار داشته است. با مروري بر تاريخ اين هفت سال، مي‌توان به طور ساده ملاحظه كرد كه آقاي محقق هر گاه فاصله‌اش از قدرت سياسي را بيشتر كرده، در قضاوت عام مردم، به معناي آن بوده كه فاصله‌اش با مردم كمتر شده و به مردم نزديك‌تر شده است. در اين مواقع است كه به موازات بلند رفتن صداي آقاي محقق در ضديت و ستيزه با قدرت سياسي و قدرتمداران نظام سياسي، وي از حمايت و استقبال بلندتر مردم برخوردار شده و مردم از وي به صورت قهرمان تحويل گرفته اند.

در اولين انتخابات رياست جمهوري استقبال و حمايت مردم از آقاي محقق شورانگيز بود و از هر گوشه‌ي جامعه براي او محبت و حمايت سرازير مي‌شد و اين محبت و حمايت از هيچ شايبه و طمع و توقعي آلودگي نداشت. آقاي محقق در اين دوران بود كه از لگد زدن چوكي و رها كردن وزارت و منصب و انتقاد و حرف و سخن‌هاي شديد در برابر فلان زورمدار و فلان فاشيست ياد مي‌كرد و با هر كلمه‌اش هورا و شادباش مردم را بدرقه‌ي راه خويش مي‌ساخت. اما فرداي اينكه صداي آقاي محقق پايين‌تر نشست، مردم شك و ترديد شان بيشتر شد. وقتي آقاي محقق بعد از انتخابات پارلماني تصميم گرفت، به هر دليلي كه داشت، با قدرت سياسي نزديك شود و در اين راه گام‌هايي برداشت، فاصله‌ي مردم با خود را به حد محسوسي افزايش داد.

در حادثه‌ي تهاجم كوچي‌ها در سال 1387 وقتي آقاي محقق به اعتراض جدي در برابر مظالم كوچي و قدرت سياسي پرداخت و نيش زبانش تند شد و از منبر تا تلويزيون به افشاي ماهيت نظام سياسي و اريكه‌داران قدرت پرداخت، بار ديگر حمايت مردم را به خود جلب كرد، اما در فرداي اين حادثه وقتي باز هم لحن وي پايين نشست و صدايش آرام‌تر شد، فاصله‌ي مردم و شك و ترديد مردم با او بيشتر گرديد.

در انتخابات امسال، اين عبرت به طور محسوسي برجسته شد. كسي از آقاي محقق نفرت ندارد، اما نزديكي او با قدرت سياسي، ولو با ده‌ها توجيه براي  مردم و به نفع مردم همگام بود، نتوانست براي مردم اعتماد و اطمينان خلق كند و نتيجه‌ي آن را در آراي مفت و مجاني آقاي بشردوست ديديم كه، برغم كمپاين‌ها و مبارزات انتخاباتي مشترك آقايان محقق و خليلي و صادق مدبر و حاج سليمان ياري و محمد اكبري و تمام قوماندانان و وكلاي طرفدار شان، ميدان را فتح كرد و از تمام سد و بندها با حمايت بي‌دريغ مردم عبور نمود.

دايكندي و باميان و جاغوري و بهسود و كابل بيشترين ميزان كمك‌ها و وعده و وعيدهاي رقيبان انتخاباتي آقاي بشردوست را شاهد بود. آقايان خليلي و محقق هر كدام به طور جداگانه به اين مناطق سفر كردند و با گردهمايي‌هاي پرشور براي مردم سخن گفتند و براي مردم از حسن نيت و برنامه‌هاي بزرگ نظام سياسي تعريف كردند. در جريان اين كمپاين‌ها از هيچ وسيله‌اي براي عقب‌زدن بشردوست دريغ نشد. اتهاماتي بر او بستند كه براي عامه‌ي مردم مي‌توانست فوق‌العاده حساسيت‌برانگيز باشد و بر قضاوت آنان تأثير بگذارد. كمپاين‌ها و تلاش‌هاي گسترده‌ي داكتر عبدالله را نيز در اين جمع علاوه كنيم كه با مصرف گزاف پول و غذا و امثال آن به طور طبيعي بايد فضا را به زيان آقاي بشردوست رقم مي‌زد. اما با اين وجود، ديده شد كه در تمام مناطق هزاره‌جات بالاترين رأي را بشردوست گرفت و كمترين رأي نصيب رقيبان انتخاباتي او شد.

اين واقعيت را عجالتاً نشان از تغيير رهبري سياسي در درون جامعه‌ي هزاره نگيريم. براي اينگونه نتيجه‌گيري شايد هنوز خيلي زود باشد. اما مي‌توان اين واقعيت را نشان از همان واكنش مردم در برابر احزاب و يا شخصيت‌هايي دانست كه در قضاوت عام مردم به قدرت سياسي نزديك شده اند و از حسن نيت قدرت سياسي براي مردم سخن مي‌گويند، در حالي كه مردم، معيار قضاوت شان براي احزاب و شخصيت‌ها، دوري و نزديكي با قدرت سياسي است.

در ادامه‌ي اين بحث، با مروري جزئي‌تر و با مصداق‌هايي مشخص‌تر، به روشني‌هاي بيشتري خواهيم رسيد.

كساني كه بر اريكه‌ي قدرت سياسي تكيه مي‌زنند، نمونه‌ها‌ي خوبي از قضاوت عام مردم در برابر قدرت سياسي را نمايش مي‌دهند. فرقي نمي‌كند كه اين حزب و يا اين شخص كي باشد، هر كسي كه آب قدرت سياسي از گلويش پايين رفت و كرسي قدرت سياسي زير ران‌هايش خم شد، در قضاوت عام مردم از هرگونه عهد و پيماني مبرا دانسته مي‌شود. بدون شك مردم، در مواقع مختلف، براي اين دسته هلهله مي‌كنند و شور و نشاط نشان مي‌دهند و از آنان تقاضاهاي گوناگون مطرح مي‌سازند، اما هيچكدام اينها دليل محبت و عشق و عطوفت مردم به اينان نخواهد بود.

آقاي خليلي و داكتر صادق مدبر در درون جامعه‌ي هزاره شايد نمونه‌هاي روشن اين وضعيت باشند (براي ساير جوامع هر كسي مي‌تواند به نوبه‌ي خود مصداق و مثال جستجو كند). باز هم بحث بر سر صداقت و خيانت نيست. بحث بر سر اين نيست كه بگوييم چه كسي در كنج دل خويش به مردم عشقش را نگه داشته است يا نه. بحث بر سر واكنش رواني مردم است كه همين واكنش رواني، قضاوت پنهان مردم در برابر هرگونه عمل و يا فعاليت سياسي را نيز برملا مي‌سازد.

آقاي خليلي وقتي از باميان به كابل آمد و با قدرت سياسي نزديك شد، هنوز حمايت مردم را با خود داشت. شايد مردم هنوز انتظار داشتند كه معجزه‌اي رخ دهد و تجربه‌ي تازه‌اي در زندگي و تاريخ سياسي شان رونما شود. اما به مرور زمان وقتي تعلق و پيوند آقاي خليلي با قدرت سياسي بيشتر شد، به وضوح ديده شد كه فاصله‌ي مردم از او بيشتر گرديد. اوج اين فاصله را در رقابت‌هاي آقايان محقق و خليلي در اولين انتخابات رياست جمهوري شاهد شديم.

و اما اگر دقت كنيم، در جوامع مدني‌تر معادله كاملاً برعكس است. در اين جوامع كساني كه با قدرت سياسي ستيزه كنند و از قدرت سياسي فاصله داشته باشند نه تنها از محبت و عطوفت و حمايت مردم برخوردار نمي‌شوند بلكه نفرت و بدبيني مردم را به خود جلب مي‌كنند. در اين جوامع ستيزه با قدرت سياسي ستيزه با مقدس‌ترين ارزش سياسي و اجتماعي مردم قلمداد شده و فرد ستيزه‌گر اتهام هنجارستيزي گرفته و از مردم و جامعه رانده مي‌شود.

قهرمانان سياسي در جوامع مدني قهرمانان بي‌رقيب اند. در آنجا نه ستيزه‌گري با قدرت سياسي، بلكه اداره و رهبري ماهرانه‌ي قدرت سياسي مايه‌ي افتخار و مباهات است و براي مردم معيار براي صلاحيت و بزرگي شخص و يا حزب سياسي قلمداد مي‌شود. در امريكا جورج واشنگتن، جنرال نظامي‌اي بود كه قهرمان ايجاد و بنيانگذاري امريكاي نوين لقب گرفت. ابراهام لينكلن به خاطر اينكه از قدرت سياسي براي ختم نظام بردگي و سركوب برده‌داران جنوب و تأمين وحدت امريكا استفاده كرد، محبوب تاريخ واقع شد. روزولت و چرچيل براي رهبري ماهرانه‌ي قدرت سياسي در دوران بحران جنگ‌جهاني احترام مي‌شوند. رونالد ريگان و كلنتن و بارك اوباما و توني بلير قهرمانان سياسي تاريخ و مردم خويش اند. حتي سياهان امريكا، مالكم اكس را كه به ضديت و ستيزه با قدرت سياسي و نظام سياسي فرا مي‌خواند و به عنوان تازيانه‌ي خشم سياهان ياد مي‌شد، هيچگاهي با مارتين لوتر كينگ كه فاصله‌ي مردم با قدرت سياسي را كاهش داد و سياهان را به قدرت سياسي نزديك تر كرد و قدرت سياسي را در برابر سياهان رحيم‌تر و منعطف‌تر ساخت، مقايسه نمي‌كنند....

شايد در نتيجه‌گيري اين تحليل بتوان به يك نكته‌ي قابل تأمل رسيد: نفرت مردم از قدرت سياسي ريشه در تاريخ سياسي‌اي دارد كه طي آن مردم از قدرت سياسي چيزي جز جفا و خشونت و بدي و سركوب نديده اند. دوستي قدرت سياسي با مردم افسانه‌اي بوده كه فقط گاهي در قالب ظهور يك پادشاه عادل بروز مي‌كرده است. مردم از قدرت سياسي خنجر ديده اند و دشنه و دشنام و قتل عام و غارت و آوارگي و اسيري. پوليس و عسكر و حاكم چهره‌هاي برجسته‌ي قدرت سياسي در ميان مردم بوده است و با دريغ، كه اين چهره‌، حتي با سقوط نظام‌هاي استبدادي و روي كار آمدن نظام‌هاي «دموكراتيك» و «خلق‌گرا» و روشنفكر و مسلمان و شريعت‌مدار نيز تعويض نشد. مردم ماهيت واحدي را در تمام نظام‌هاي سياسي مشاهده كرده اند و نفرت آنان از قدرت سياسي و اريكه‌داران نظام سياسي نيز بيگانه با اين تاريخي كه بر آنان رفته، نيست. اريكه‌داران كنوني نظام سياسي نيز شخصيت‌هاي بدي باشند يا نباشند فرقي نمي‌كند، اما اينها در برابر ماهيت ضد مردمي نظام سياسي هيچ كاري نكرده اند و به همين دليل است كه مردم نمي‌توانند نزديك‌شدن و يا قرار گرفتن اينان بر اريكه‌ي قدرت سياسي را چيزي جز دريغ و قرباني شدن قهرمانان و آرمان‌هاي خويش تصور كنند.

در جوامع مدني، نه قدرت سياسي چنان جفاكار بوده و نه اريكه‌داران نظام سياسي به مردم جفا كرده اند. آنجا مردم با قدرت سياسي مصئونيت يافته اند. آنجا قدرت سياسي، ماهيت ضد مردمي خويش را در محدوده‌ي قانون‌هاي دموكراتيك و مردم‌گرا، به ماهيت دموكراتيك و مردم‌گرا تعويض كرده است. آنجا اريكه‌داران نظام سياسي قهرمانان اداره و رهبري قدرت سياسي به نفع مردم اند. توجه به اين نكته راز تفاوت برخورد مردم با قدرت سياسي در جامعه‌ي ما با برخورد مردم با قدرت سياسي در جوامع مدني ديگر را روشن خواهد ساخت.

به نظر مي‌رسد در جامعه‌ي ما، شخصيت‌ها و احزاب سياسي، قبل از نزديكي با قدرت سياسي، اگر نتوانند براي تغيير ماهيت نظام سياسي، و تغيير ماهيت قدرت سياسي، و تغيير ذهنيت عامه در برابر نظام و قدرت سياسي كاري كنند، خود نيز با هر گام نزديكي با قدرت سياسي، راه اسلاف خويش را طي خواهند كرد و در نهايت به همان جايي خواهند رسيد كه اسلاف شان رسيده اند.

مردم اصولاً نبايد با قدرت سياسي احساس بيگانگي كنند. قدرت سياسي چيزي جز ماحصل زندگي اجتماعي و رابطه‌ي سياسي مردم نيست. چيزي در قدرت سياسي وجود ندارد كه مردم از آن بترسند. بااينهم، تابوي قدرت سياسي، نشان وهم‌آلود بودن اين قدرت در ذهن مردم است. مردم به طور عام از ارگ هراس دارند. مردم به طور عام از شاه و امپراطور مي‌ترسند. مردم از كساني كه راه به ارگ و قصر و دربار دارند، حذر مي‌كنند. وقتي در ادبيات فولكلور مردم گفته مي‌شود كه «از پشت قاطر و از پيش حاكم عبور نكنيد» در واقع نشان مي‌دهد كه مردم از حاكم چه تصوري داشته اند.

اما آيا مي‌توان اين تابو را با حكم و فتوا از ميان برد؟ به طور ساده آيا مي‌توان جايگاه بابه‌مزاري و آقاي خليلي را در ذهنيت عام مردم تعويض كرد؟ آن يكي با قدرت ستيزه كرد و در اين ستيزه از مردم نيز بهاي سنگين گرفت: جان و مال و هستي و همه چيز. وقتي كسي دو فرزندش قرباني مي‌شد، سومي را نيز نذر قدوم او مي‌كرد. كسي از تباه شدن خانه و مال و اموال گلايه نمي‌كرد. وقتي بابه مزاري رفت، مردم او را در دل خود جا دادند و از او و ياران او به عنوان خاطره‌هاي طلايي تاريخ خود و معيار جاودانه براي قضاوت خود در مورد هر شخص و شخصيت ديگر استفاده كردند. اما آقاي خليلي، برعكس، با قدرت سياسي آشتي كرد و راه سازش‌دادن مردم با قدرت سياسي را در پيش گرفت. آقاي خليلي، حد اقل در رهبري جديد خويش، نه از مردم جان گرفت و نه مال مردم را تباه كرد. برعكس، با سياست‌هاي او جامعه‌اش حد اقل از جنگ و نزاع و خشونت در امان ماند. او از مردم خواست كه اسلحه‌ي خويش را تحويل دهند و ديگر به برگشت جنگ نينديشند. اما چرا با اين وجود، مردم او را به اندازه‌ي بابه‌مزاري نمي‌پذيرند و چرا عمل و سياست او را قابل قبول نمي‌دانند؟ آيا اين نشانه‌ي بي‌شعوري مردم است؟ آيا اين نشانه‌ي قضاوت ناسالم مردم است؟ آيا اين نشانه‌ي ناسپاسي مردم است؟... چرا حتي اكنون كار به جايي مي‌رسد كه مردم داكتر رمضان بشردوست را نيز بر آقاي خليلي ترجيح مي‌دهند؟....

به نظر مي‌رسد سياستمداران جامعه‌ي ما با چالش بزرگي مواجه اند. نگوييم كه اينها خاين اند و يا معامله‌گر و به مردم پشت مي‌كنند. اينگونه قضاوت را براي زمان بگذاريم. سياستمداران جامعه بايد بدانند كه با قضاوت عام مردم چگونه برخورد مي‌كنند. آْگاهان و روشنفكران جامعه نيز در اين راه مسئوليت‌هاي سنگيني دارند. بدون شك، بيگانگي با قدرت سياسي، و يا هميشه با واكنش رواني در برابر قدرت سياسي برخورد كردن، عاقلانه نيست. حد اقل دوام اين وضع براي سرنوشت بهتر جامعه مفيد نيست و اثرات نيكو نخواهد داشت. اما راه برون‌رفت از اين وضعيت چيست؟

آيا آگاهان جامعه مي‌توانند راهي پيدا كنند كه قدرت سياسي ديگر دشمن و خصم مردم نباشد و با مردم جفا نكند و با مردم از روي ريا و خيانت و تقلب و فريب و شيادي عمل نكند؟ ... تجربه‌ي جوامع‌مدني ديگر در اين زمينه چه راهكارهايي را در اختيار ما قرار مي‌دهد كه بايد هوشيارانه و جرأت‌مندانه از آنها استفاده كنيم؟

آيا سياستمداران جامعه‌ مي‌توانند ثابت سازند كه با رفتن در غار قدرت، اسير اژدهاي قدرت نمي‌شوند و با روي آوردن به قدرت به مردم پشت نمي‌كنند و تعهد خود براي كار براي مردم را با هوس خويش براي ماندن در قدرت سياسي تعويض نمي‌كنند؟ ... تجربه‌ي شخصيت‌ها و بزرگان تاريخ‌ساز ديگر در اين زمينه چه توصيه‌هايي را در اختيار ما قرار مي‌دهد كه بايد از بدهاي آن اجتناب كنيم و از خوب‌هاي آن الگو بگيريم؟

سخن آخر:

با قدرت سياسي ستيزه نكنيم، اما چه كسي ضمانت مي‌كند كه قدرت سياسي، پيشتر و كينه‌توزتر از ما، با ما ستيزه نمي‌كند؟... به نظر مي‌رسد سياستمداران جامعه بيشتر از هر كسي ديگر ناچار اند به اين سوال پاسخ دهند.

 

بالا

برگـــزیده هــای روز

صفحه صوتی اسلامی

لغت نامه فارسی به زبان های مختلف

 

فیلم برای تاریخ

 

زندگینامه شهید عبدالخالق هزاره  صوتی

  

خواندن جدید هنرمند محبوب کشور داود سرخوش (دمبوره)

  

:خبر های صوتی و تصویری روز

 

کودکان افغان پس از بیست سال دوباره صاحب تئاتر شدند

قالیبافی ومحرومیت کودکان افغانستان از درس

خبر های ویدیویی

مـصاحــبه هـــا   

مصاحبه عزیز رویش با رادیو بی بی سی، پیرامون انتخابات افغانستان

 

گفتگوی رادیو صدای آلمان با حمزه واعظی کارشناس مسائل آسیای مرکزی و افغانستان.

 

 

 

 

Copyright (c) 2009 Afghanisches Kulturzentrum des Hazara Volkes e. V. Alle Rechte vorbehalten.

Designed by

bakhshi