|
مزاري؛
سورة ايمان و عدالت
مقاله از عنايت الله عليزاده
چهارده سال از غروبِ غم انگيز پدر
غريبانِ غربِ کابل ميگذرد. ما همچنان تنهاييم، کابل تنهاست، يکاولنگ عزادار،
شاهمامه گريان، بندِ امير اشکريزان، بودا شهيد، چهلدختران عزادار، ارزگان داغديده،
غزنه سياهپوش، افشار ويران، بهسود خاکستر، زاول گمشده و..... مزاري، به آسمانِ
ملکوت عروج کرد، آسمانِ رنگ ديگر پيدا کره است، خورشيد غمگين طلوع ميکند، ماه
گرفته است، «زينب» يتيم و تنها ست، «مادرش» پسر ندارد و مردم «بابه».
چهاردهسال است که پدر نيست، پدر عروج کرد،
ماه آسمانها شد، رنگِ سرخ شفق و غروبِ غمگينِ افشار. چهارده سال پيش چهارده روز
مردم بابه را در آغوشِ خسته و زخمي شان با اشک و آه از «غزنه» تا «بلخ» بردند و در
جوارِ حرم سخي به خاک سپردند تا کبوترانِ مزار حريمِ حرم آسماني قدسيِ او باشند.
چهارده سال ميگذرد، چگونه ميشود« مزاري؛ سورة
ايمان و عدالت» و آيه مقدس که گناهکارِ هزاره را تطهير کرد، قرائت کرد؟ با کدام
لحن و با کدام آواز؟ با لحنِ غمگينانة کشتار همگاني مزار و يکهولنگ يا با صدايِ
خاموش افشار ويران و بوداي شهيد؟ با کدام لهجه او را خطاب کرد؟ به لهجة مردم کابل
گفت:«بابه؟» و يا «آتي» گفته صدايش کرد؟ و يا مثل خودش گفت:«بابه مَه شوي»
نميدانم! شايد با هر لحن و آواز و آهنگي!
مزاری، حديثِ خون، روايتِ حقيقت و کلامِ ناطقِ عدالت است؛ مزاري با خونِ سرخ خود
به حقانيت «عدالت» به حيثِ اصولِ اصولِ اصولِ فرهنگ، اخلاق و سياست و روابطِ
انساني شهادت داد؛ به همين دليل «شهيد» است، حي و حاضر و هميشه جاودان.
مزاريِ «فاتحه الکتابِ تاريخِ» ماست. آغازِ
فصلِ نو؛ فصلي که تقديرِ ما ديگر ميشود، جان ما ديگر و سرنوشت ما ديگر. مزاري، آيه
مقدسِ وحدت، يگانگي و ديروز و امروز ماست و فرداي ما نيز خواهد بود. مزاري،
«سورة ايمان و عدالت» است؛ خداوند رحمتش را برما ارزاني داشت و «مزاري» را
آفريد، که به يگانگي دعوت ما کرد، به صراطِ مستقيم که به عدالت ميرسد ؛ به
خدا، به مردم، به گذشته، به اکنون و به آينده: «اهدِنَــــا الصِّرَاطَ
المُستَقِيم».
مزاري آيه مقدسِ «محکم» و «متشابه» عدالتِ
تاريخ ماست؛ حقيقتِ حقيقتِ حقيقتِ اخلاق، اصولِ اصولِ اصولِ برابري؛ ايمانِ ايمانِ
ايمان به يگانگي؛ خونِ خونِ خون و روشنيِ روشنيِ روشني. مزاري، پيام عدلت را با
خون قرائت کرد: وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاء رَسُولُهُمْ قُضِيَ
بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ (قرآن کريم، سورة يونس، آيه 47).
مزاري، کلام زنده است؛ «کلام مبين» که خود
گويايي خويش است. چگونه ميتوان اين کلام زنده را تفسير و تاويل کرد؟ و چگونه
ميتوان به معناي نهفته در آين آية مقدس «محکم و متشابه عدالت» پي برد؟ اصلا
چرا مزاري؟ مزاري، «خبربزرگ» است: « عَمَّ يَتَسَاءلُونَ/ عَنِ النَّبَإِ
الْعَظِيمِ/ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ؟»
مزاري، فتح قريبِ الهي است و نصرتِ حق: «اِذَا
جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ / وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ
اللَّهِ أَفْوَاجًا»
مزاي سورة مقدس ايمان و عدالت و «الم» حياتِ
ماست.« ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ»، حتي اگر فتوا
فروشان «محاربش» خواند، من به حقانيتِ مزاري، خونِ مزاري و راه و آرمانِ
وحدتبخش او او ايمان دارم: «ولَوکَرِهَ المشرکون»
«آي مردم! آي اي مردم!» مزاري را به شادي ياد
کنيد و در او رستگار شويد «قداَفلَح المؤمنون.»
مزاري، بزرگ! اي «فاتحه الکتابِ تاريخ!»
سوگند به خورشيد و تابندگىاش،
سوگند به ماه آنگاه که ميدرخشد
سوگند به روز چون خورشيد روشن گرداند آن را
سوگند به شب چو پرده بر آن پوشد
سوگند به آسمان و آن كس كه آن را برافراشت؛
تو سورة اخلاص تاريخ ما نيز هستي.
درود برما مزاري که راه نجات ماست و سلام بر
مردم و برشما که ياد او را گرا مي ميدارند.
|