Home

 

مقالات

 

نقش شهيد مزاري در برجستگي موقعيت اجتماعي هزاره‌ها در افغانستان

مقاله از محمد حسين فياض

 

(دل پاره پاره (شعر

شعر از محمد حسين فياض

 

آیا کوچ اجباری دیگر در راه است؟

مقاله از کابل پرس

براي ديدن ويديو اينجا را کليک کنيد

 

معضل تاریخی هزاره ها چی بوده و هست؟

مقاله از محمد کريم رسا

 

پاکستان، بازی با دو روی سکه افراطی گری

مقاله از محمد اسحاق فیاض

 

 

نقش شهيد مزاري در برجستگي موقعيت اجتماعي هزاره‌ها در افغانستان

محمدحسين فياض

 

گروه‌هاي قومي زيادي در کشور ما زندگي مي‌کنند که در مقايسه با همديگر چه از لحاظ پيشينة تاريخي و موقعيت اجتماعي، تفاوتهاي بسياري باهم دارند. اما در اين ميان اين پرسش مطرح مي‌گردد که گروه‌هاي قومي شيعه در افغانستان داري چه پيشينه و موقعيت اجتماعي مي‌‌باشند؟ به عبارت ديگر آيا گروه‌هاي قومي شيعه تحت پوشش مذهبي‌شان با عنوان «شيعيان» موقعيت‌يکساني در تاريخ اين کشور داشته‌اند‌يا خير؟

براي پاسخ به اين دو پرسش، لازم است که سير کوتاهي به تاريخ افغانستان و پيشينة گروههاي قومي شيعه داشته و جايگاه هريک را در جامعة افغانستان مشخص نماييم تا روشن شود که اکنون موقعيت اجتماعي هزاره‌ها چگونه مي باشد و وضعيت فعلي اين گروه قومي، محصول چه تلاشهاي بوده است. به عنوان مقدمه لازم است نگاه مختصري به نکات کلي مربوط به بحث داشته و در ضمن موقعيت اجتماعي ديگر گروههاي قومي را بررسي نماييم تا به خوبي روشن شود که هزاره‌ها از جهت متغيّرهاي تأثيرگذار و متمايز کننده به لحاظ نژاد، زبان و مذهب در افغانستان، موقعيت اجتماعي آنها چگونه بوده است.

 

کشورافغانستان در عين‌ِحالي که کشور تعامل اقوام‌ هست، کشور کشمکش‌ها، برخوردها و‌يا کشور اقوام گوناگون نيز مي‌باشد و سير حوادث و مسائل‌ عمومي ‌کشور در طي تاريخ دوصد سالة اخير در آن بر موقعيت اجتماعي گروه‌هاي قومي شيعه بسيار تأثير‌گذار‌بوده است. به عبارت ديگر، گروه‌هاي قومي شيعه، مانند:‌ هزاره‌ها، سادات، قزلباش‌ها، بلوچها و شيعيان تاجيک در هرات، به صورت پراکنده در نقاط مختلف افغانستان زندگي ‌مي‌کنند که در اين ميان، تنها ‌هزاره‌هاست که اکثراً در نقطة مرکزي کشور به صورت دسته‌جمعي ساکن‌اند. اما واقعيت اين است که پيشينه‌ي تاريخي و موقعيت اجتماعي هرکدام به عنوان‌يک گروه قومي، بسيار متفاوت و قابل بحث است. چرا که پيشينة تاريخي و موقعيت‌‌اجتماعي ‌گروه‌هاي قومي شيعه در افغانستان کاملاً با هم متفاوت است. اين تفاوت، باعث شده است، موضع‌گيري‌هاي سياسي و اجتماعي آن‌ها نيز متفاوت باشد. مثلاً قزلباش‌ها که توسط‌ نادرشاه افشار و احمد شاه ابدالي از ايران به افغانستان آمده‌اند، در مرکز شهرها ساکن شده و همواره شغل اداري و تجاري داشته‌اند و از آن‌ جا که از لحاظ فيزيکي و ظاهري، تفاوتي با تاجيک‌ها و پشتون‌ها ندارند، هيچگاه مورد هدف تحقير اجتماعي قرار نگرفته و به عنوان‌يک گروه قومي از سوي حکومت پشتون‌ها کوبيده نشده‌اند، هرچند به خاطر شيعه بودن، ممکن است از تصدي‌ سمت‌هاي بالاي دولتي بازمانده و در انجام آيين‌هاي ‌مذهبي، دچار محدوديت‌ها شده‌اند. بنا براين، قزلباش‌ها را مي‌توان، به عنوان «يقّه سفيد»‌هاي نام‌ برد که‌يا به خاطر داشتن سمت دولتي و‌يا تجارت و کار در بازار مورد احترام بوده‌اند.

گروه قومي سادات نيز به خاطر انتساب شان به پيامبراکرم (ع) و ائمة طاهرين (ع) چه درميان اهل‌سنت و چه درميان شيعيان از احترام ويژه‌اي برخوردار بوده‌اند. افزون بر آن که از لحاظ فيزيکي نيز با پشتون‌ها و تاجيک‌ها شباهت داشته و از تحقير اجتماعي، رهايي‌يافته‌اند. بلوچ‌ها و شيعيان هراتي نيز وضعيت سادات را در کل افغانستان داشته و صرفاً به خاطر مذهب با پشتون‌ها و تاجيک‌ها متفاوت ‌بوده‌اند. به اين دليل است که در افغانستان گروه‌هاي قومي‌يادشده (قزلباش‌ها، شيعيان‌هراتي، بلوچ‌هاي‌شيعه) موقعيت اجتماعي و پيشينة تاريخي‌يکسان و مشابهي ‌دارند. اما ‌هزاره‌ها در افغانستان از سه جهت ـ به ترتيب اهميت ـ نژاد (ظاهر فيزيکي) زبان و مذهب، موقعيت اجتماعي و پيشينه‌ي ‌تاريخي متفاوت از بقيه را داشته و همواره مورد ‌هدف تعصب، تبعيض، تحقير، توهين و حتي به عنوان شهروندان درجه دوم در کشور مطرح‌‌ بوده‌اند. بديهي است که وجود اين وضعيت، در روابط ديگرگروه‌هاي قومي شيعه با‌ هزاره‌ها نيز تأثيرگذاشته و نگاههاي آن‌ها را نسبت به اين گروه قومي هم مذهب شان (‌‌هزاره‌ها) تغيير داده است. بنا براين، ضروري است که در رابطه با موقعيت و پيشينة اجتماعي ‌هزاره‌ها به عنوان‌يک‌قوم مهم و ساکن در افغانستان، قدري توضيح‌دهيم:

تاريخ پر از فراد و فرود ‌هزاره‌ها با مصيبت‌ها، تحقيرها، قتل‌عام‌ها و اسارت‌ها گره‌خورده است. از زماني که دولتي به نام افغانستان تشکيل شده تا اکنون، هيچ قومي مانند‌هزاره‌ها درد و رنج و بدبختي را نکشيده است؛ تا آن ‌جاي که‌هزاره بودن در افغانستان به عنوان‌يک‌جرم و تحقير، تلقي‌شده است. اميرعبدالرحمان مي‌گويد: «‌‌هزاره‌ها طايفه‌ي زحمتکش و شجاع است. اگر اين‌ها نبودند و کار‌هاي پر زحمت را انجام نمي‌دادند، آن وقت مردم ‌کابل‌ مجبور بودند که خود مثل الاغ بار حمل‌کنند.»

سرکوب سياسي‌هزاره‌ها طي اين دوره در سراسر تاريخ افغانستان،‌ به جز رويدادهاي 1880 تا 1901 (در زمان سلطنت عبدالرحمان) بي‌سابقه و منحصر به‌ فرد بوده است. در سراسر اين دوره،‌ هزاره‌ها به صورت اسيراني در دستان پشتون‌ها زندگي مي‌کردند. فريب و ترس ‌مداوم و غير قابل تحمل که‌هزاره‌ها در معرض آن قرارداشتند، روحيه‌ي آنان را تضعيف کرد و اين برداشت را در آنان رشد داد که سرنوشت محتوم موجود نتيجه اعمال خود آنان است. تحقير و ارعاب‌ هزاره‌ها آشکارا اعمال مي‌شد. آنان، شهروندان درجه دوم به حساب مي‌آمدند و در عمل ـ اگر نه به صورت رسمي ـ تقريباً کليه حقوق و حمايت‌هاي قانوني از آنان سلب شده بود.

«در زمان صدارت شاه‌محمود، عموي ظاهرخان (1325 ش ـ1946م) در جنگي که بين افغانها و ‌‌هزاره‌ها رخ ‌داد‌يک نفر شيعه‌ي ‌هزاره کشته ‌شد و‌يک پاي شترکوچي، زخمي‌بود.‌ هزاره‌ها (از بابت ‌آن) تهمت زده شد و نتيجه‌ي بازخواست و عدالت اسلامي و افغاني ظاهرخان چنين شد که به ورثة هزاره‌ي مقتول از طرف قاتل، شش صد افغاني، ديه داده شد و به عوض ‌زخم پاي شتر (که تهمت زده شد بود) مبلغ 3700 افغاني از‌هزاره‌ها گرفته‌شد.»

 علي داد لعلي پيرامون تحقير اجتماعي‌هزاره‌ها مي‌نويسد:‌ «هزاره‌ها در افغانستان بر حسب‌ دستور و تلقينات حکومت‌هاي ظالم به نام مليت‌ هزاره، به نام مذهب شيعه، به نام نژادبيني ‌پوچوق کوبيده شده و کوچک گرديده و تبعاً خود‌ هزاره‌ها به حکم تلقين اين حقارت را به جان و دل مي‌خريده. تعدادي از‌هزاره‌هاي کابلي خود را به قزلباش، بيات و تاجيک منسوب‌ کرده‌اند

نمونه‌هايي از ذهنيت‌هاي منفي و تصورات قالبي درميان برخي از اقوام ساکن در افغانستان به وفور‌يافت مي‌شود. مثلاً خاطره اي که‌يکي از آشنايان نگارنده به نام «حسين رسولي» از سالهاي جهاد در مقابل نيروهاي اشغالگر روسي( 1363 ) از ولايت زابل نقل مي‌کند، موئيد اين مطالب است. ايشان مي‌گويد:

«شبي ‌تعدادي‌ مجاهدين‌ هزاره‌ از ولسوالي ‌مالستان‌ که ‌در جبهة «هنگي» استقرار داشتند، همراه‌ با ‌مجاهدين ‌پشتون‌‌ منطقه، عملياتي را بالاي ولسوالي «شاجوي» ترتيب‌ داديم که اين ‌عمليات تا صبح ادامه داشت. موقعي‌که هوا روشن ‌شد، ديگر فرصت برگشتن‌ نبود، از مجاهدين‌ پشتون ‌منطقه خواستيم که ما را تا شبِ ‌بعد در خانه‌هاي‌ خود جاي ‌دهند و آن برادران ‌هم پذيرفتند. وقتي‌که من و دو مجاهد ‌ديگر با فرمانده‌مان ـ شهيد بستانعلي‌مجاهد ـ وارد خانه اي ‌شديم، لحظه‌اي ‌نگذشت که پيرزن‌ خانه همراه با دختران و عروس‌ خود‌ آمده درمقابل‌ما صف‌ کشيدند و با حالت تعجب‌آميز ما را نگاه‌مي‌کردند. در اين‌حال‌يک دفعه صداي پيرزن بلندشد و با زبان پشتو‌ گفت: «واي!‌ هزاره چشم هم دارد. بيني‌هم دارد و گوش‌هم دارد، مثل ما انسان است!»

حال اين‌ سؤال مطرح‌‌ مي‌شود که آن پيرزن دهاتي اين ذهنيت منفي را نسبت به قوم‌ هزاره از کجا و چگونه ‌پيدا‌ کرده ‌بود؟ چرا او تصور‌ مي‌کرد ‌هزاره‌ها موجودات‌ ديگري‌ هستند؟ روشن‌ است‌ که وجود‌يک ‌باور شديد تعصب‌آميز همراه با اغراق ‌فراوان، باعث ‌شده است‌يک زن دهاتي و بي‌سواد نسبت به‌يک هموطن‌خود آن‌گونه بينديشد. از سوي‌ديگر، مشخص ‌مي‌شود که اين ‌باور،‌يک‌ شبه به وجود نيامده‌ است و از سابقة درازمدتِ وجود‌ تعصب در روابط ‌پشتون با ‌هزاره  در قريه‌ها و قصبات ‌دوردست‌ کشور، حکايت ‌دارد. اين‌ گونه ‌وضعيت‌ که کم‌ و بيش به صورت‌هاي مختلف در روابط بيشتر گروه‌هاي قومي‌ در افغانستان (همراه با شدت و ضعف آن) وجود دارد، نشان دهندة آسيب‌هايي در روابط گروه‌هاي قومي‌ در افغانستان مي‌باشد؛ آسيب‌هايي که بيشتر آنها بر‌يک‌ سري از پيش‌فرض‌ها و تصورات قالبي استوار است.

اکنون از مجموع اظهارات فوق و تحقيقاتي که مورخين در بارة‌ هزاره‌ها انجام داده‌اند، چنين به دست مي‌آيد که مسأله قومي و نژادي‌ هزاره‌ها در جهت تحقير و اعمال تبعيض نسبت به آنها نقش عمده را داشته‌ است. ورنه، اگر مسأله مذهب و اعتقادات مذهبي‌هزارها آن قدر داراي اهميت بود، قزلباش‌ها، سادات و شيعيان هراتي نيز شيعه‌اند، پس چرا با آن‌ها مانند‌ هزاره‌ها رفتارنشده است؟ تنها اين ‌هزاره‌ها بوده‌اند که نه‌تنها تاوان اعتقادات مذهبي خويش را پرداخت کرده‌اند، بلکه تاوان قوميت خود را به مراتب، بيشتر و شديدتر پرداخت نموده‌اند؛ تا آنجايي که از زمان تسلط اميرعبدالرحمان بر هزارستان تا زمان امان‌الله خان و قانون اساسي 1923 م 1302 ش تعداد زيادي از‌هزاره‌ها به عنوان برده زندگي مي‌کردند و سرانجام که به فتواي ملا ‌فيض‌محمد ‌کاتب‌هزاره نظام بردگي لغو شد ،‌ هزاره‌ها اندکي نفس راحت کشيده و به همين جهت از امان الله در جنگ با حبيب‌الله کلکاني حمايت کردند

بنا برآنچه از نظر گذشت، موقعيت اجتماعي و تاريخي گروه‌هاي قومي شيعه در افغانستان به هيچ وجه‌يکسان نيست، لذاست که براي قزلباش‌ها سادات و شيعيان هراتي و... درک‌ وضعيت پيشينة اجتماعي و تاريخي‌ هزاره‌ها سخت است. چون، به قول‌يکي از صاحب نظران علوم اجتماعي: «هنگامي که‌يک گروه نژادي و‌يا قومي باور ‌دارد که شيوه‌هاي زندگي‌اش برتراست و اعضايش از لحاظ هوشي بالاتر از ديگر گروه‌هايند، به آساني نمي‌تواند ابعاد و اهميت شيوه‌هاي ‌زندگي‌ متفاوت با گروه خود را تشخيص‌ دهد و ارزيابي‌کند.»

از اين‌روست‌ که‌ باتوجه به جو عمومي‌ کشور عليه‌‌هزاره‌ها، اغلب ‌گروه‌هاي قومي شيعه‌ي ‌غير‌‌ هزاره نيز همان باور و رفتاري را نسبت به‌هزارها داشته‌اند که پشتون‌ها و تاجيک‌ها نسبت به‌هزاره‌ها داشته‌اند.

مثلاً:

آقاي رمضانعلي خان کندک‌ مشر تعريف ‌مي‌کرد زماني که در هرات انجام ‌وظيفه مي‌کردم، شخصي به نزدم آمد و مرا به مهماني دعوت‌کرد و از اين که او را نمي‌شناختم دعوتش را قبول‌نکردم. او خود را معرفي کرد که من شيعه هستم و دوست دارم با شما بيشتر آشنا‌شوم و شما منزل مرا ببينيد تا با هم رفت و آمد داشته باشيم. بالاخره با‌گرفتن آدرس به او وعده دادم که فلان شب مي‌آيم. همان‌شب که به منزل او رفتم مشاهده کردم خدمتکار او‌يک جوان‌هزاره مي‌باشد. موقعي که غذاي مفصّل روي سفره چيده شد، ديدم آن جوان در دمِ در نشست، من او را صدا زدم که بيايد با ما غذا بخورد. ميزبان گفت: «عيب ندارد، ايشان بعداً غذا مي‌خورد.» من که اصرار ورزيدم، ميزبان در پاسخ گفت: «او نجس است»

ـ چرا ؟

ـ او‌هزاره است.

از شنيدن اين حرف نفهميدم در کجا‌هستم و چه کار ‌مي‌کنم، لذا کاسة قورمه را برداشته به سوي او پرتاب‌کردم. ميزبان در حالي که لباسهايش پر از روغن قورمه شده‌بود، حيرت زده به سويم نگاه مي‌کرد و نمي‌توانست چيزي ‌بگويد. اما من گفتم: «نامرد! سر سفره‌ي‌خود به من فحش ‌مي‌دهي و نجس مي‌خواني، مگر من ‌هزاره نيستم؟» با اين سخن از جا بلند‌شدم و راه افتادم. صاحب خانه هرچند عذر‌خواست و اصرار‌کرد که حد اقل غذا‌خورده برويد، اما من از فرط ناراحتي نتوانستم دوباره سر سفره بنشينم. لذا بدون صرف‌غذا به‌سوي خانه راه افتادم. البته طي مأموريتم زياد متوجه اين قضيه شدم که شيعيان هراتي‌هزاره‌ها را به ديده‌ي ‌تحقير مي‌نگرند.

با توجه به نمونه‌هاي کوچک ـ به عنوان «مشت، نمونه‌ي خروار» ـ که از نظر گذشت، پيشينه‌ي موقعيت اجتماعي هزاره‌ها در افغانستان اين گونه بوده است و بنا براين، تنها ‌يک «تصميم» مي توانست هزاره‌ها را از اين موقعيت اجتماعي دردناک بيرون بکشد و آن تصميم در غرب کابل در داوايل دهه‌ي هفتاد به رهبري شهيد مزاري گرفته شد. شهيد مزاري با طرح انديشة «عدالت اجتماعي» و تأمين حقوق اقوام در کنار رسميت‌يافتن مذهب و اين که گفت: «مي‌خواهم که ديگر هزاره بودن در اين کشور جرم نباشد» به کالبد نيمه‌جان موقعيت اجتماعي هزاره‌ها جان تازه‌اي بخشيد و هزاره‌ها ضمن اين که هويت کتمان شده‌ي خويش را دوباره بازيافتند، به اين نکته دست‌يافتند که آن‌ها هم جزء شهروندان افغانستان بوده و داراي حقوق شهروندي هستند وبايد در پاي اين باور پافشاري کرده و .براي دسيابي به آن هزينه پرداخت نمود. البته، ديگران هم با تثبيت تدريجي موقعيت اجتماعي هزاره‌ها به اين باور رسيدند که مي توان با اين مردم زندگي نموده و روابط سياسي، فزهنگي و اجتماعي داشت. اکنون به برکت خودباوري و حرکت رو به رشد موقعيت اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي هزاره‌ها براي همه‌ي مردم افغانستان اين حقيقت روشن شده است که هزاره‌ها مردم با فرهنگ، با استعداد و وطن دوست اند که بدون حضور آن‌ها در صحنه‌هاي مختلف اجتماعي و سياسي نمي‌شود کشور را به سمت رشد و شکوفايي به پيش برد؛ چه اين که هزاره‌ها امروز بر محور شعار عدالت اجتماعي نه تنها خواهان تأمين حقوق برادري و برابري اقوام ساکن در افغانستان‌اند، بلکه بر اساس اين باور ديني، بر استقلال و تثبيت حاکميت ملي در کشور نيز تأکيد دارند.

سخن آخر اين که دستيابي هزاره‌ها و حتي ديگر گروههاي قومي شيعه به شرايط و موقعيت فعلي ـ که قطعاَ نبايد به اين مقدار اکتفا کرد ـ نمي تواند بدون نقش استاد مزاري و انديشة بزرگ او مورد تحليل و بررسي همه‌جانبه قرار گيرد؛ زيرا نقش استادِ شهيد در دستيابي هزاره‌ها و شيعيان به شرايط موجود نقش بسيار ممتاز و برجسته است که هر انسان واقع‌بيني با مقايسة وضعيت فعلي هزاره ها با وضعيت گذشتة آنها به آساني مي‌تواند به آن دست يابد.

از سوي ديگر از طرح اين موضوع، نبايد اين تلقي را داشت که تأکيد بر تثبيت موقعيت اجتماعي هزاره ها به عنوان يک گروه قومي، به معناي قومگرايي در برابر هويت ملي است و اين، نمي‌تواند چندان قابل اهميت باشد. در پاسخ بايد گفت که اتفاقاّ بسيار هم اهميت دارد. چرا؟ براي اين‌ که هرگاه جمعيت بيش از چند ميليون نفر يک کشور، هويت نداشته و موقعيت اجتماعي آن ها با چالش روبرو باشد، خود دليل آشکار بر متزلزل بودن پايه‌هاي هويت ملي آن کشور خواهد بود. بنا براين، هرکسي که هويت و موقعيت اجتماعي چند ميليون شهروند يک کشور را ارتقا بخشد و آن‌ها را در راستاي تثيبت هويت ملي جهت دهد، کار بسيار قابل توجه و با ارزش را انجام داده است.

والسلام

 

 

 

 

 

Copyright (c) 2009 Afghanisches Kulturzentrum des Hazara Volkes e. V. Alle Rechte vorbehalten.