Home

 

مقالات

 

درحاشیه قتل معلم رقیه رضایی

گزارش و مقاله از اسدالله جعفري

 

باید ها ونباید های سال یاد شهید مزاری

مقاله از آقاي اسدالله جعفري

 

شکوه یک زندگی

مقاله از عيسي

 

مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگي

مقاله از خانم طاهره ابراهيم زاده

 

مؤلفه های جامعه مدنی در اندیشه شهید مزاری

مقاله از اسدالله جعفري

 

مجال ما

شعرر از عبدالشکور نظري

 

تو لاله شدی و داغ را من بردم

شعر از علي داوري

 

شهيد مزاري و طرح تناسبي اقوام در قدرت

محمد اسحاق فياض

 

پیام فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان

داکتر بسم الله ميمنگي

 

در چشمانِ آبیِ مزاری

مقاله از اسد بودا

 

نقش شهيد مزاري در برجستگي موقعيت اجتماعي هزاره‌ها در افغانستان

مقاله از محمد حسين فياض

 

(دل پاره پاره (شعر

شعر از محمد حسين فياض

 

آیا کوچ اجباری دیگر در راه است؟

مقاله از کابل پرس

براي ديدن ويديو اينجا را کليک کنيد

 

معضل تاریخی هزاره ها چی بوده و هست؟

مقاله از محمد کريم رسا

 

پاکستان، بازی با دو روی سکه افراطی گری

مقاله از محمد اسحاق فیاض

 

 

 

شکوه یک زندگی

«گفتی که :

چوخورشید زنم سوی توپر،

چون ماه شبی می کشم از پنجره سر

اندوه که خورشید شدی تنگ

غروب!

افسوس که مهتاب شدی وقت

سحر»[1]

« مزاری رستاخیز جاویدان عدالت است وسالیادش صحرای محشری که مارا به داد گاه تاریخ فرامی خواند.»22 حوت سالروز تجدید میثاق باخون مزاری وشهدای مقاومت غرب کابل است. مزاری تاریخ عظمت مردم ما ست.  مزاری صدای منطق اعتراض انسانهای است که چندین قرن محکوم به سکوت بوده است. اوپیامبررهایی است. رهایی انسانهای گم شده در گور ، انسانهای که باتمام هستی دست نیستی را می فشردند وآسمان برشانه هایشان سنگینی می کرد انسانهای که زندگی شان زمستان بود. او درسرزمینی تولدیافت که از ابتدا خاکش را باغارت شیارزده بودند، تاریخ این سرزمین، تاریخ جنایت بوده است. تاریخی که قتل ، کشتار، نسل کشی ، تحقیر ، آورگی ، بخردی ، استبداد وغیره  با آن همدوش بوده است  ودریک سخن تاریخی که جزء ؛ ظلمت وسیاهی  چیزی دیگر درسینه ندارد. تاریخی که بازگونمودن آن مایه تحقیرانسان است. درچنین خاکی سخن گفتن از انسانهای بی کرانه چون مزازی «رقصیدن سرخ است درخون. » [3]   مزاری اما درچنین سرزمینی ازمادرفقیرامامهربان ، پدردلسوز امامصلوب هستی خود را تجربه کرد.  فقرتنهامطاعی  بود که او ازپدرش به ارث برده بود وریسمانی که هویت او را بعنوان برده ریسمان به دوش تعین می بخشید.  مزاری با همین گناه بزرگ شد  وبرای تبریه این گناه همیشه چوبه دارش را باخود حمل می کرد، جرم اواین بود که بعد از250  سال حصارها را شکسته وفریاد برآورد ه که آه ای خلق بشنوید ماهم انسانیم!  آری جرم مزاری شکستن زنجیراسارت بود. او می خواست که زنجیراسارت را بشکند وبا لغو بردگی انسان ،آزادی بشر اورا جشن بگیرد. اما خفاشان خورشید گریز وشب پرکان ظلمت آشنا چگونه می توانند روشنایی خورشید را تحمل کنند ، که در سرزمین خفاشان سخن گفتن از آفتاب جنایت نابخشودنی است .آری مزاری همان خورشید بی کرانه ای مصلوب تاریخ جهل این سرزمین است. مزاری کسی بود که برخلاف منطق حاکم سخن از عدالت اجتماعی گفت. وخود نیزهمچون سایر قربانیان عدالت مصلوب بی عدالتی گردید..  اواز تحقیر انسان وانسانیت به ستوه آمده بود . مسئله اوبودن یا نبودن انسان بود . اومی گفت هزاره انسان است وانسان بودن دیگر نباید جرم باشد . اوکه می گفت که ماحقوق انسانی ومدنی می خواهیم و این حق خواستن به معنی  برادری است نه دشمنی  . اما درسرزمین نفرین شده افغانستان که انسان  به ایستگاه آخرخود رسیده بود و انسانیت نیز ذبیح شده بود.  چگونه می تواند مزاری را زنده بیبنند ؟ وسرانجام مزاری نیز بجرم انسانیت خود مصلوب گردید . اوخونش ریخته شد تاسیاست های نا انسانی در این سرزمین رسوا شود.  خون مزاری ودیگر قربانیان  این مقاومت شکوه مند تطهیرگناهان مردمی است که انسانیت را به صلیب کشیده بودند . خون مزاری تولد تاریخی اوست.مزاری باخون  خود هستی خود را جشن گرفت ، غرب کابل تبلور تاریخی مردم ماست ؛ مردمی که به عشق مزاری زندگی می کردند. او که می گفت که من هیچ منافع غیر از منافع شما نمی خواهم . او که آروزیش این بود که خونش در میان مردمش ریخته شود تا گواه صداقت گفتارش باشد . براستی که مزاری وقتی مزاری است که او را با غرب کابل تفسیرکنیم.  مزاری تلاقی مظلومیت غرب کابل وافشار زخم خورده است.  ویرانه های افشار هنوز گریه های مزاری را درخاطرخود حفظ کرده است که مزاری چگونه در سوگ این فاجعه گریسته است. دشمن  گریه مزاری را ندیده بود اما زخم افشار اشک اورا هم در آورد. ویرانه های افشارهنوزسند مظلومت هزاره است.  وکابل یاد آور روزهای دهشتناک وسیاهی که هرصبح وشام خیل از انسانهای بی گناه زیرخر وار ها خاک وآوار دفن می شدند .   روزگاری که آسمان لاجوردی کابل  درسیاهی فرو رفته بود، از آسمانش باران مرگ می بارید،لاله های سرخ گورهای دسته جمعی افشار از خون تغذیه می کردند ، مخمل سبزدشت آزادگان جایش را به پرچمهای سرخ مزار عاشقانی داده بود که به پیشواز تاریخ به اهتزار در آمده بود. ومردم بجای قدم زدن درکنار ساحل ودریا وکوهپایه ها به مزار عزیزانشان می رفتند ودرمزار آن میله غم به پا می کردند. هرچه لبخند بود از لبان کودکان رخت بر بسته بود وفقط گوهر غلطان اشک بود که گرد یتیمی را از رخسار آنان می شست ونوک خنجربود که بجای پستان مادر شیر حیات می بخشید وصدای غرش غول پیکر بود وانفجار بود که برای کودکان افشارلالایی خواب را می خواند با این همه مصیبت اما ما همچنان پرصلابت بودیم  چون کوه،  ایستاده بودیم چون سرو . چراکه مزاری ایستاده بود.  اما طوفان آنقدر سهمگین  بود که این درخت تنومند را باتمام فرزانگی اش قطع کرد.  اما ریشه هایش هنوز در عمق جانها سر سبز است . حیات مزاری اندیشه اوست . اندیشه ای که درفرجامش تمام ابنای وطن ، افغان  وتاجیک ، هزاره وازبیک وتمام شهروندان کرامت انسانی خویش را باز می یافت. مزاری هرچند به خون کشیده شد تا همان سنت نا انسانی ترین سنت پایدار بماند.  اما حیات واقعی او اندیشه اش هست که هر روز سبزتر و درخشنده ترمی شود . مزاری شهید شد ، نه یک بار ودوبار، بلکه هزاران بار؛ هرشهیدی که درخاک بخون می افتاد مزاری نیز تکه های قلبش با او به خون می افتاد. وشهید می شد. اما مزاری در غرب کابل شهید نشد، مزاری وقتی شهید شده بود که درک کرد، تاریخ ظلم آباد این کشور باگوشت وخون انسان آباد شده است. وقتی شهید شده بود که چشمان از کاسه  در آورده شده هزاره ، شاهین ترازوی عدالت حاکمان  مستبد را متعادل نگه می داشت وکاسه های خالی چشمان هزاره مدفن انسانیت حاکمان پیروز بود . مزاری وقتی شهید شده بود که امیر آهنین با دار و دسته شان ازکله های انسان کله منار ساخته بود و درمراسم ها رقص انسانهای بی سررا به تماشا  می نشستند . اوشهید شد تا بازهم این سنت نا انسانی پایدار بماند که انسان بودن در این سرزمین هنوز جرم است . اما او نمرده است . مزاری بزرگ تر از آن است که بمیرد . شهادت رهاشدن از خویشتن ، خویش است  ورسیدن به لقاء دوست .  او باشهادت جاویدانگی خود را در تاریخ جشن گرفت که شهادت براستی زبنده نام اوست . مزاری شهید جاویدان عدالت است. او نمرده است. وحیات جاویدان یافته است و بقول آن سید بزگوار « نمرده است مزاری که مرگ بس خرد است »[4] آری او نمرده است،   اوشکوه زندگی را درشهادت تفسیرکرد تا حقانیت خود را به اثبات رساند.  روحش شاد ویادش گرامی باد .

عیسی .


 

 

 

Copyright (c) 2009 Afghanisches Kulturzentrum des Hazara Volkes e. V. Alle Rechte vorbehalten.