Home

!!توجه: مقالات منتشر شده در این سایت، بازتاب نظریات نویسندگان آن بوده و اداره سایت مسولیتی در در قبال آنها ندارد کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد

 

مقالات

 

ترس از کتاب، ترس از دانايي

نوشته از علي اميري

 

ترس از کتاب وآگاهی، پناه بردن بدامن شیطان است

مقاله از فرهاد

 

پیام هزاره های مقیم اروپا بمناسبت اولین سالگرد تاسیس فدراسیون فرهنگی ترکان افغانستان

حاجي نصير کوهي

 

سوم جوزا؛ روز معلم و عدم توجه به حقوق مادی و معنوی آنان!

مقاله از مرتضی خرّمی

 

دموکراسی در آزمایش افغانستان و یا افغانستان در آزمایش دموکراسی؟

مقاله از مرتضي خرّمي

 

تحلیلی در پیرامون هزاره های افغانستان

به قلم : پيل زابرسکی/ منبع: نشنال جيوگرافيک

 

دیدار آیت الله هاشمی رفسنجانی

باآیت الله العظمی فیاض

ودرس های آن برای جامعه هزاره

مقاله از آقاي اسدالله جعفري

 

درحاشیه قتل معلم رقیه رضایی

گزارش و مقاله از اسدالله جعفري

 

مزاري؛ سورة ايمان و عدالت

مقاله از عنايت الله عليزاده

 

باید ها ونباید های سال یاد شهید مزاری

مقاله از آقاي اسدالله جعفري

 

شکوه یک زندگی

مقاله از عيسي

 

مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگي

مقاله از خانم طاهره ابراهيم زاده

 

مؤلفه های جامعه مدنی در اندیشه شهید مزاری

مقاله از اسدالله جعفري

 

مجال ما

شعرر از عبدالشکور نظري

 

تو لاله شدی و داغ را من بردم

شعر از علي داوري

 

شهيد مزاري و طرح تناسبي اقوام در قدرت

محمد اسحاق فياض

 

پیام فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان

داکتر بسم الله ميمنگي

 

در چشمانِ آبیِ مزاری

مقاله از اسد بودا

 

نقش شهيد مزاري در برجستگي موقعيت اجتماعي هزاره‌ها در افغانستان

مقاله از محمد حسين فياض

 

(دل پاره پاره (شعر

شعر از محمد حسين فياض

 

آیا کوچ اجباری دیگر در راه است؟

مقاله از کابل پرس

براي ديدن ويديو اينجا را کليک کنيد

 

معضل تاریخی هزاره ها چی بوده و هست؟

مقاله از محمد کريم رسا

 

پاکستان، بازی با دو روی سکه افراطی گری

مقاله از محمد اسحاق فیاض

 

 

 

 

ترس از کتاب، ترس از دانايي نوشته: علی امیری

یک شنبه, 10 جوزا 1388

اسماعيل يون کتابِ «سقاوي دوم» را نوشت که در آن طرح کوچِاجباري ساکنانِ شمالي و باميان و جايگزين شدنِ ايشان با مردمانِ مشرقي و جنوبي مطرح شده است. در اين کتاب ممنوع شدن تکلم به زبان فارسي و تعميم زبان پشتو به تمام ساکنانِ افغانستان پيشنهاد شده است. اما، اينها هيچ يک از نظر وزيرِ فرهنگ قبيلوي خلافِ وحدتِ ملي نيست و به اختلافات قومي دامن نميزنند.  اسماعيل يون (بهنام مستعار سمسورِ افغان) قبلا مشاور ملا اميرخان متقي وزير اطلاعات و فرهنگِ طالبان بود و اکنون مشاور ارشد فرهنگي رئيسِ جمهور است و کتابِ سقاوي دوم او نيز به دو زبان فارسي و پشتو در همه جا به وفور يافت ميشود.

به دستورِ غلامدستگيرِ آزاد واليِ نيمروز صدها جلد کتاب به آب انداخته شد. او، علت ريختنِ کتابها را در آب، نگراني از تشديد اختلافاتِ قومي و مذهبي در افغانستان دانسته است که گويي مضامينِ اين کتابها به آن دامن ميزند. والي همچنان ناخرسنديِ سناتورها و عالمان مذهبي و پا فشاريِ آنها را دليل اين کار عنوان کرد است.با توجه به اينکه غلامدستگيرِ آزاد فرمانده دونرتبهي گروه طالبان بود و سواد بالاتر صنفِ پنجم ابتدائي ندارد و حتي در خواندنِ نامههاي فارسي و پشتو مشکل دارد، دليل دوم که او به تحريکِ سناتورها و علماء مذهبي اين کار را کرده باشد، درستتر به نظر مي‌رسد. در ميانِ کتابهايي که به دامنزدن در آتشِ تفرقة مذهبي و قومي متهم شدهاند، «نهجالبلاغه»،«اصولِ کافي»، «گلِ سرخ دلافگار» نوشتهي جواد خاوري، «شناسنامة افغانستان» نوشتهي بصيراحمد دولتآبادي، «پژوهشي در تاريخِ هزارهها» نوشتهي حاج کاظمِ يزداني و «هزارهها»، نوشتهي حسينِ پولادي به چشم ميخورند. نهجالبلاغه يکي از متنهاي عمده در جهان اسلام است. علماءِ برجستة تشيع و تسنن همواره اين کتاب را يکي از عمدهترين ميراثهاي معنويِ خود ميدانسته و در طول حدودي هزار سالي که از تدوينِ آن ميگذرد، بيش از صدها شرح و تفسير بر آن نگاشته شده اند. معروفترين و مفصلترين اين شرحها  از آنِ «ابنِ ابيالحديد» معتزلي است که خود از قلهها و مشاهير دانشمندانِ اهل سنت در تمام طول تاريخ است. اندکي پيشتر از ابن ابيالحديد، امام فخرالدين رازي نيز، چنانکه از تفسيرِ «مفاتيحالغيب» او بر ميآيد به سخنانِ امام علي پيوسته توجه داشته و در مکتبِ امام ابوحنيفه، مخصوصا حنفيانِ بلخ، اما علي قدوه و پيشواي علم شناخته شده بود؛ و در دورانِ متاخر امام محمدعبده شيخ الازهر دست به شرحِ و چاپ نهجالبلاغه زد و جهانِ اسلام را به احياي اين ميراثِ مشترک دعوت کرد.نهجالبلاغه يگانه کتابي است که نه تنها رنگي از تفرقه و اختلاف ندارد، بلکه در عوض سرشار از انساندوستي و احترام به کرامتِ ذاتي انسان است. امام در نامه به مالکِ اشتر آورده است که با خلقِ خدا نيکي کن، زيرا «يا برادرِ ديني شماست و يا همتاي تان در آفرينش.» در واقع نهجالبلاغه تنها متنِ شيعي است که در آن از خلفاءِ راشدين ستايش شده است. يکي از معروفترين فرازهاي نهجالبلاغه در باره خليفة ثاني عمربن الخطاب است که در آن امام علي گفته است:«خدايش بيامرزد، در نشر اسلام تلاش کرد، کجيها را راست نمود و کميها را جبران کرد، پارسايانه زيست و پارسا از دنيا رفت و اينک در غيبتِ او  مسلمانان بر سرِ چند راهي قرار گرفته اند.» اين کتاب اکنون توسط واليِ نيمروز به آب انداخته ميشود تا تفرقة مذهبي به وجود نيايد.اصولِ کافي مجموعة از اقوالِ امامانِ شيعه و يکي از کتابهاي اصلي در جهان تشيع است که در کنارِ «من لايحضره الفقيه» اثر شيخ صدوق، «تهذيب» و «استبصار» از شيخ طوسي، چهار کتابِ اصلي مذهب تشيع را تشکيل ميدهند. احاديثِ  اين مجموعه بيشتر اصولِ اخلاقي و اعتقادي را شاملاند و حتي به مسايل فرعي و فقهي کم تر تماس ميگيرند. کتابِ اول اين مجموعه کتاب «العقل و الجهل» نام دارد. اصولِ کافي با ستايش خرد آغاز ميشود و گونهي انسانشناسي مبتني بر عقل و جهل را بسط ميدهد. برخلافِ بسياري از متونِ مذهبي که بر دو گانة  «کفر» و «ايمان» تاکيد دارند، اصول کافي بر دوگانهي «عقل» و «جهل» تاکيد ويژه دارد. از حاميانِ و حاملانِ جور و جفا و جهل و جبن و جنون، دشمني با کتابي که گوهر آدمي را خردورزي ميداند، جاي شگفتي ندارد. در ميان مجموعههايي حديثي اسلامي(صحاح سته در ميان اهل سنت و کتبِ اربعه در ميان اهل تشيع) اصولِ کافي خردگراترين متنِ حديثي است. به دليلِ همين ويژگيها اصولِ کافي پيوسته موردِ توجه فيلسوفانِ خردگرا، امثالِ ملا صدرا و ملا محسنِ فيض کاشاني بوده است. در اين کتاب چيزي که مطلقا وجود ندارد اختلاف و تفرقه است. گلِ سرخ دلافگار، مجموعهي از  داستانهاي محمدجواد خاوري است. اين کتاب از معدود نوشتههاي است که خواندنِ آن حس حضور در هزارهجات را به خواننده القا ميکند. جدال بلقيس با هيولا در «شبي که نيکه را سايه گرفت» تجربهي تمامي بلقيسهاي هزاره است؛ و کيست آن خوانندهي که دهشتِ هزارهجات را تجربه کرده باشد و در حين خواندنِ اين داستانها صداي خرد شدنِ استخوانهاي خود را نشنود؟ آثار حاجي کاظمِ يزداني و بصيراحمد دولتآبادي طليعههاي آغازين تاريخنگاري هزارههاست؛ تاريخ نگاري که با نقد تاريخ رسمي، تاريخ را از نگاه قرباني روايت مي کند و با فراهم کردنِ زمينهي حضورِ قرباني در دنياي متن، به تقابل قرباني و جلاد دامن ميزند و بدين سان خشم جلاد را بر ميانگيزد.  حسن پولادي کوشيده است فاجعهي را که حسنِ کاکر ستايش کرده و کوهزاد و حبيبي و غبار و فرهنگ از کنار آن با سکوت و بياعتنايي تمام گذشته بودند، روايت کند. بدينترتيب تمامي اين نوشتهها گونهي تلاش براي رخنهکردن در سد سکندر تاريخنويسي قومي و افشاندنِ پرتوي بر روايتِ رسمي تاريخ افغانستان از ديدگاه «ديگري» است.واقع اين است که اختلافاتِ مذهبي و نژادي افسانهي فقيري است که چنين قربانيهاي بزرگ ميگيرد. قربانيِ اين اسطورة موهوم تنها ميتواند کتابِ هزاره( گلِ سرخ دلافگار، شناسنامه افغانستان، پژوهش تاريخِ هزارهها و...)، ناشرِ هزاره(شريعتي)، نويسندهي هزاره(دولتآبادي، يزداني، خاوري، پولادي...) و ميراثِ معنوي و مذهبي هزاره(اصولِ کافي و نهجالبلاغه) باشد؛ ديگران هرچه کنند آزادند. اسماعيل يون کتابِ «سقاوي دوم» را نوشت که در آن طرح کوچِاجباري ساکنانِ شمالي و باميان و جايگزين شدنِ ايشان با مردمانِ مشرقي و جنوبي مطرح شده است. در اين کتاب ممنوع شدن تکلم به زبان فارسي و تعميم زبان پشتو به تمام ساکنانِ افغانستان پيشنهاد شده است. اما، اينها هيچ يک از نظر وزيرِ فرهنگ قبيلوي خلافِ وحدتِ ملي نيست و به اختلافات قومي دامن نميزنند.  اسماعيل يون (بهنام مستعار سمسورِ افغان) قبلا مشاور ملا اميرخان متقي وزير اطلاعات و فرهنگِ طالبان بود و اکنون مشاور ارشد فرهنگي رئيسِ جمهور است و کتابِ سقاوي دوم او نيز به دو زبان فارسي و پشتو در همه جا به وفور يافت ميشود. به هرحال کتابهاي بسيار به دستور يک فرد بيمسئوليت، بيسواد و مطلقا بيگانه با دانايي در روشنايي تمدنِ جديد، در قرنِ بيست و يک، در برابر چشمان مردم جهان، بدون کوچکترين احساس ترس و مسئوليت به آب انداخته شدند و ذره ذره تجزيه و نابود گرديدند.  آيتاللههايي که بر سر همخوابگيِ زن و مرد تا چندي پيش چپ و راست فتواي تکفير صادر ميکردند، اينک چشم به عطايي رئيس قبيله نهاده و در حمايت از او با همديگر مسابقه گذاشته و وجدانِ نداشتهي مذهبي خويش را به متاعِ قليل امتيازسياسي به فروش رسانده، در برابر نابودي اصول کافي و نهجالبلاغه در قعر دريا سکوت پيشهکردند؛ مقامات ارشد حکومت، رئيس جمهور، وزير اطلاعات و فرهنگ، وزير تحصيلاتِ عالي و وزير روشنفکرِ خارجه، با خونسردي هيولاوار بر فاجعه ذبح فرهنگ خندة مستانه زدند و مهر خاموشي بر لب نهادند؛ رسانهها نيز در صلاح خويش نديدند و يا شعور آن را نداشتند که سر بريدن فرهنگ را به دست نابکاران بيفرهنگ مورد اعتراض قرار دهند؛ مثل هميشه نخستينبار اين بيبيسي بود که اين خبر را به گوشِ ديگران رساند.کتابها هيچگونه اختلافات مذهبي و نژادي را دامن نميزنند، اما به هرحال کتاب است و چيزي از سنخ دانش و دانايي در آن وجود دارد. و همين دانايي است که بزرگترين دشمنِ بينش قبيلهي است. اين کتابها هيچ مشکلي ندارند، اما در چارچوبِ پندار محدود و تنگِ قبيلهاي که از بد حادثه اينک بر تقدير فرهنگ و سياست در اين سرزمين چنگانداخته است، نميگنجد. تمامي اين تباهيها و تيرگيها در توحش بدوي قبيله ريشه دارند:

 

قبيله چه باشد که شاهي کند؟

به هرجا رود او تباهي کند.

به آبشخور رخش اشتر زدند

نه اشتر که خود را به آخور زدند

منبع: جمهوري سکوت

 

 

 

Copyright (c) 2009 Afghanisches Kulturzentrum des Hazara Volkes e. V. Alle Rechte vorbehalten.